|
محرمش مثل محرم من باشه شاید بتونم با جرئت بگم اگه اون اتفاق خاص تو محرم برام نمی افتاد شاید امسال محرم من هم مثل محرم های همه بود اما من خودم را از شب قدر اماده این روز ها کرده بودم تا شاید در این روزهایی که همه بخشیده میشند من هم بخشیده شوم از شنیدن خسته ام و از گفتن یاوه و بیهوده بیزار از های و هوی خلق گریزان این بار میخواهم با تو سخن بگویم بازبان نی که زبان دردست و شسوز و همنوای ناله درد مندان با تو چون تویی که هستی حقیقت توست کاش میدانستم کجایی کدامین سنگ ریزه ها خاک پایدت را بر چشم میکشند کاش میدانستم تو با مایی در دل مایی تو در هر جایی از هر کس از هر چیز نزدیکتر تو در همه جایی اینجا انجا وهر چه در هر جا هست هستی خود را از تو دارد کوچکترین گیاه که در گوشه طبیعت قطره ای نوش میکند از سر انگشتان تو مینوشد وبزرگترین کهکشان که درپهنه اسمان در حرکت است از تاب گوشه دستان تو میگرد ا ب که جاری میشود با اشارت تو می رود ونسیم که میورزد از نفس پاک تو سیر میگردد پای تو زمین را میگرداند دست تو زمین را می گرداند و منی که بر میگردم از عنایت توست + نوشته شده در جمعه 6 بهمن1385 3:25 بعد از ظهر توسط ستیا |
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385 2:22 بعد از ظهر توسط ستیا |
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385 2:12 بعد از ظهر توسط ستیا |
|