|
اسمان در چرخش است در تصرف چشمهای بینا دید گانی که قطره قطره اشک و شوق عاشق
زیستن رااز دیدگان فرو می بارد وهر قطره این باران هزار ریشه دل خاک را میشکافد وبر شکل درخت اسمانی به بار نشسته و می شکوفد ای خدای من :من خودم را در جایگاه کسانی میبینم که وعده ات را سبک شمرده اند خداوندا تو از هر عیب ونقصی مبرایی باچه جرئت به نافرمانیت برخاستم اقای من برمن که برصورت بر زمین افتاده ام وبر لرزش من رحم کن ودر برابر نافرمانیم با بردباری رفتار کن خدایا به گناهم اعتراف میکنم به گذر عمرو سپری شدن زندگی ونزدیک شدن مرگ وضعف وناتوانی و بینوایی بیچارگی مولای من آنگاه که از من هیچ نخواهد ماند وهم چون فراموش شدگان فراموش میشوم بر من رحم کن مولای من انگاه که بدنم بپوسد و اعضایم از هم بپاشد وپیوندهایم بگسلدند بر من ترحم کن دریغا بر بی خبری من ازانچه که مرا در پیش است دریغا بر بی خبری من به وقت بیرون امدنم از گور و بر انگیخته شدنم بر من رحم کن ودر ان روز جایگاهم را با اولیایت و حرکتم را با عاشقانت و ماوایم رادر جوارت قرار بده ای پروردگار جهان و جهانیان بر من رحم کن بر من که می دانم نا توانم + نوشته شده در جمعه 10 آذر1385 12:35 بعد از ظهر توسط ستیا |
|